تبليغاتX
زیر چــــــــتر
تعریف زندگی در کلانشهرها و شهرهای بزرگ:
زندگی در مکانی شلوغ و پر تردد و پر سر و صدا، استرس، ترافیک، اعصاب خردی، آب و هوای ناسالم و آلوده، دم و دود، گرمای آتشین تابستانی، هزینه های بالا و هنگفت، اجاره بهای سرسام آور محلی برای زندگی، ایاب و ذهاب سخت و مشکل با وسایل نقلیه عمومی (اتوبوس و مترو ...)، استفاده اجباری از مواد غذایی کاملا مصنوعی و دست ساز، پیری زودرس، سروکار داشتن با انواع و اقسام آدم ها از تیره ها و نژاد های مختلف، حداکثر 5 الی 6 ساعت خواب در شبانه روز، پرداخت مادام العمر انواع قسط و وام برای خود و بازماندگان، ابتلا به روزمره گی و یک نوع تکرار آزار دهنده و ... تنها نمونه هایی از معضلات و سختی هاییست که هر شخصی که مجبور به زندگی شهری می شود با آنها سرو کار دارد.

به نظر من تنها نمونه هایی از این موارد کافی است تا یک انسان را از پای در آورد و او را از زندگی ساقط کند. این عوامل می تواند بر سلامت انسان و طول عمر او تاثیر کاملا سوء و جبران ناپذیری بگذارد.

تعریف زندگی در شهرهای کوچک و روستاها:
 زندگی در مکانی آرام و بدون سر و صدا، خلوت، آب و هوای سالم و دلپذیر و معتدل و خنک، هزینه های متعادل، استفاده از مواد غذایی طبیعی، آسایش و رفاه قابل قبول نیز نمونه هایی از یک زندگی روستایی یا شهری کوچک است. بنابراین این عوامل هم می تواند تاثیر مثبتی بر روی سلامت انسان بگذارد و انگیزه او را برای ادامه حیات و زندگی افزایش دهد.

کدامیک؟

 

+ نوشته شده در 88/08/15ساعت 11:16 AM توسط sajad |

خسته‌ام از آرزوها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بالهای استعاری


لحظه‌های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگیهای اداری

 

آفتاب زرد و غمگین، پله‌های رو به پایین
سقفهای سرد و سنگین، آسمانهای اجاری


با نگاهی سرشکسته، چشمهایی پینه‌بسته
خسته از درهای بسته، خسته از چشم‌انتظاری


صندلیهای خمیده، میزهای صف‌کشیده
خنده‌های لب پریده، گریه‌های اختیاری


عصر جدولهای خالی، پارکهای این حوالی
پرسه‌های بی‌خیالی، صندلیهای خماری


سرنوشت روزها را روی هم سنجاق کردم
شنبه‌های بی‌پناهی، جمعه‌های بی‌قراری


عاقبت پرونده‌ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری


روی میز خالی من، صفحه‌ی باز حوادث:
در ستون تسلیت‌ها نامی از ما یادگاری

 

قیصر امین پور

+ نوشته شده در 88/07/20ساعت 5:6 AM توسط sajad |

هر روز که می گذرد برگی از کتاب عمرمان کمتر و این کتاب به تدریج کوچک و نازکتر می شود و به تبع آن جسم و تن نیز  پیر و فرسوده می گردد. براستی که هر روزی که به شب تبدیل می گردد یک روز به وقت رفتن و روز وداع با دنیا نزدیک تر می شویم  به قول شاعر "لب جوی بنشین و گذر عمر ببین."

حال اگر بیاییم و خود را بیازماییم و بسنجیم آیا از کردار و رفتار خود راضی هستیم؟ اگر اعمال خوب و بد خود را دقیقا وزن کنیم نتیجه را چگونه می بینیم؟ 

برای یک بار هم که شده این کار را انجام دهیم تا حساب کار دستمان بیاید و ببینیم چه کرده ایم و عمری که خدا به ما عنایت فرموده چگونه صرف کرده ایم؟ آیا کفه گناهانمان نسبت به اعمال نیکمان سنگینی می کند؟ اگر چنین است چه کنیم؟ با خود خلوت کنیم  آیا با این همه معصیت فرصت جبرانی هست؟ 

ای کاش همیشه به یاد داشته باشیم که دنیا سرای گذر است و جایی که سرای گذر است محل قرار و اسکان نیست و نباید دل را به خوشی های زودگذر آن خوش کرد.

در این دنیای فانی چه در رفاه و خوشی باشیم و چه در سختی و فلاکت همچون پلکی بر هم زدن می گذرد و به پایان راه می رسیم  پس به جایی بیندیشیم و دلخوش باشیم که ماندگاریش قطعی و ابدیست.

پس بیایید از کوچکترین فرصت و وقت باقیمانده عمر نهایت استفاده را ببریم چرا که جلوی ضرر را هر وقت بگیریم منفعت است. کینه ها را دور بریزیم دل ها را با نور الهی شستشو دهیم معاصی و گناهان را با اعمال و کردار نیکو پاک کنیم و راهمان، مسیرمان و منشمان الهی گردد.

+ نوشته شده در 88/06/24ساعت 9:26 AM توسط sajad |

این دهان بستی دهانی باز شد
تا خورنده لقمه های راز شد
لب فرو بند از طعام و از شراب
سوی خوان آسمانی کن شتاب
گر تو این انبان ز نان خالی کنی
پر ز گوهرهای اجلالی کنی
طفل جان از شیر شیطان باز کن
بعد از آنش با ملک انباز کن
چند خوردی چرب و شیرین از طعام
امتحان کن چند روزی در صیام
چند شبها خواب را گشتی اسیر
یک شبی بیدار شو دولت بگیر
+ نوشته شده در 88/06/17ساعت 9:42 AM توسط sajad |

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
...
+ نوشته شده در 88/06/12ساعت 9:39 AM توسط sajad |

حامد حدادی ملی پوش بسکتبال کشورمان مرد ۲ متر و ۱۸ سانتیمتری و تنها لژیونر ایرانی شاغل در لیگ حرفه ای آمریکا (NBA) تیم بسکتبال ممفیس گریزلیز میهمان ما بود، مردی آرام، خوشرو و متواضع.

تیم ملی بسکتبال کشورمان برای دومین بار عنوان قهرمانی آسیا را به دست آورد آن هم با حضور تیم های مطرحی چون چین، کره جنوبی، اردن، قطر و ... اما این قهرمانی چندان بازتاب گسترده ای در کشور نداشت، آسمان خراش های ایرانی از جان و دل مایه گذاشتند تا توانستند از عنوان قهرمانی خود دفاع کنند و سرافرازانه بر کاپ قهرمانی بوسه بزنند باید قدر این ورزشکاران و مردان غیور که با جان و دل برای میهن بازی می کنند را دانست و قدردان زحمات آنان بود.

براستی اگر به جای بسکتبال تیم ملی فوتبال این عنوان را به دست می آورد استقبال از  قهرمانی آن به همین شکل بود؟ خدا می داند به پاس این قهرمانی چه ها می کردند!

کاش نصف سرمایه ای که روی فوتبال متمرکز شده به رشته های دیگر مثل بسکتبال که لیافت حضور در عرصه های بین المللی را دارند اختصاص می دادند  اما ...

این هم عکس هایی از ما و آسمان خراش ممفیس گریزلیز!

 

+ نوشته شده در 88/06/04ساعت 9:49 AM توسط sajad |

خدایا گناهانم را ببخش

دعای روز اول ماه مبارک رمضان:

"اللهمَّ اجعل صِیامی فیهِ صِیامَ الصائِمین، وَ قِیامی فیهِ قِیامَ القائِمین
وَ نَبِّهنی فیهِ عَن نَومَةِ الغافِلین، وَ هَب لی جُرمی فیهِ
یا اِلهَ العالَمین
وَ اعفُ عَنّی یا عافِیاً عَنِ المُجرِمین"

"خدایا قرار ده روزه ام را در این ماه روزه روزه داران واقعى
و شب زنده داری ام را نیز مانند شب زنده داران
و بیدارم کن در آن از خواب بی خبران
و گناهم را بر من ببخش اى معبود جهانیان
و درگذر از من اى درگذرنده از گناهکاران"

+ نوشته شده در 88/05/31ساعت 8:41 AM توسط sajad |